سُر خوردن تو پاکیها

همهه، چلچراغ، آینه کاریهای سقف و سرسره رو سنگ مرمرهای صیقلی حرم

اینها تصور من بود از حرم. تصور یه بچه تخس مشهدی از بهترین جای مشهد

زیاد حرم نمی رفتیم یا من یادم نمونده، تا وقتی که من و داداشم و دوتاپسرداییهام بین 7 تا 10 ساله شدیم و میتونستیم خودمون بریم حرم و بازاررضا

برای مدت زیادی حرم رفتن برای من یه مسابقه بود برای رسیدن دست به ضریح ...

تا دیشب که حرم بودم و غرق خاطرات کودکی .. به خودم گفتم بچه که بودی دستت به ضریح نمی رسید ... بزرگ هم که شدی دستت به دامن حضرت نمی رسه ... کلا نمی رسی.

بچگی تو حرم سرسره خوردن رو سنگای صیقلی کف حرم حال میداد .. هر چند گاهی خادما نمیذاشتن ... بدو بدو میکردیم و یه دفعه زانو میزدیم و سُر می خوردیم ... کاش الان هم مثل بچگیها ... غرق زلال محبت امام .. سُر می خوردیم تو خوبیها ... تو شادیها ... تو پاکیها

/ 2 نظر / 45 بازدید
13355686

سلام.اول صبحی چه حال خوشی دادی حرم-حرم -حرم.مرسی