عروسی روستا و صلح سنت و مدرنیته وغوغای هوش هیجانی

الان یهویی تو عروسی ام. تالاری در حاشیه روستایی. همه اینجا دارند به سختی نان حلال به دست می آورند. نوازنده و خواننده و خوش کمران و مهمانان.

قریب ۳ ساعت است که یکسره و بی وقفه میخوانند. خواننده اگر یک دقیقه سکوت باشد عذاب وجدان میگیرد. همه به هم استاد می گویند و از همدیگر تشکر می‌کنند. یعنی تئوریهای موسیقی را، و ارزش سکوت در موسیقی را چالش انگیزانند. بلندگوها صدایشان تا ته باز است مبادا کم فروشی کرده باشند. خدا خیرشان دهد. من و برادران و هم میزیها همه دستمال کاغذی تو گوش کردیم. تا آن ته که نگاه میکنم تو گوش خیلیها سفید میزند از دور.

خوشکمری دارند که نخورده مست . شاید هم خورده مست میدان داری میکند. کوتاه و کچل با اندکی موی فرفری ته سرش. پهلوگوشتی. عینکی. شکم گرد. پیراهن راه راه خاکستری معروف دهه ۷۰ انداخته روی شلوار. غوغاییست برای خودش. هر جایش را که بلرزاند نسبت‌های زیبایی شناسانه یونان باستان به هم می ریزد. هنر چهارم (رقص) دو دوره دارد. قبل از او و بعد از او.

اصلا مجلس باجگیران است. یک عده آدم با سینی راه افتادند جلوی مهمانان که مهمان شاباش بدهد و دقیق نگاه میکنند و یادداشت هم میکنند ( فایده دو کلاس سواد) دوربین هم زوم میکند رو دست هبه کننده.

الهی من قربان سنت بشوم که رفته تو حلق مدرنیته. الهی من قربان هوش هیجانی این ملت.

/ 3 نظر / 70 بازدید
13355686

منکه این تلفیق را دوست دارم.برای هردو دوره جالب میشود.اخوی قلمت مانا

myloneliness

هنر چهارم (رقص) دو دوره دارد. قبل از او و بعد از او.😂😂😂😂😂